مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1030
طب اكبرى ( فارسى )
تعلق دارد و معدن او دماغ است . و آن ، چنان باشد كه عطريات و روغنها در رياحين تازه و خوش ببويانند و به استماع افسانهها و سمرها و كتابها و سرود زنان جميله مشغول دارند و پرى پيكران محبوب القلوب و ماه طلعتان مرغوب حاضر سازند . و بالجمله ، هر چه مزيل انديشهء او بود به عمل آرند . [ 1348 ] [ فايده ] : فرق در همّ و غمّ : امّا غم ، حالى است كه هرگاه چيزى ضرورى از دست آدمى فوت شود يا بدان نتواند رسيد يا كارى بيند مكروه كه منع آن نتواند كردن و نه بر آن ملامت و مكافات تواند نمودن پديد آيد . و همّ ، حالى است نفس را كه هرگاه آدمى به اتمام كارى اهتمام كند و همگى همت بدان گمارد ، چنانكه پندارى از خواهانى و جويانى مر آن كار را پديد آيد . و بايد دانست كه مطلوب صاحب غم ، يا فوت شده باشد و حصول او ممكن نبود يا معجوز عنه باشد ؛ يعنى صاحب مطلب از وصول آن عاجز بود ؛ بخلاف مطلوب صاحب همّ كه ممكن الحصول بود اگرچه به دشخوارى حاصل شود . [ 1349 ] نوع سوّم : آنكه از فزع قوى يعنى ترس پديد آيد « 1 » . از جهت كثرت رجوع روح به داخل . و علامت او ، همان است كه در غمى ذكر يافته . امّا اختلاف نبض درين بيشتر از غمى بود . علاج : قانونى كه در همه گفته شد مرعى دارند و ازالهء ترس او نمايند و شربت سيب و صندل و عرق بيدمشك و نفع تمام دارد . [ 1350 ] نوع چهارم : آنكه از فكر بسيار پديد آيد « 2 » . و سبب او نيز رجوع روح است به باطن و بدان سبب گرم شدن . و علامت او ، همان است كه در غمّيّه مذكور شد . علاج : آنچه در همّيّه ذكر يافت به كار برند ؛ زيرا كه فكر و همّ به روح نفسانى تعلق دارد پس در تبها رعايت دماغ اهمّ باشد . [ 1351 ] نوع پنجم : آنكه از غضب شديد يعنى خشم مفرط پديد آيد ؛ جهت آنكه روح در غضب ميل به خارج مىكند و گرم مىشود . و علامت او آن است كه روى بيمار بلكه تمام بدن او سرخ و منتفخ و چشمهاى نيز سرخ و برآمده باشند . و نبض ، عظيم و بول ، سرخ بود . و بسيار باشد كه دست و ديگر اندام بلرزد و نبض ، شاهق و متواتر و ممتلى باشد . و
--> ( 1 ) . قاموس القانون : Fear ephemeral fever . ( 2 ) . قاموس القانون : Anxiety ephemeral fever .